محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

827

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

صنعت آن بكيرند سيب شيرين شامى يا اصفهانى و پوست انها را بكارد چوبى جدا كنند و تخم انها را نيز تمام دور كنند بكوبند و هر رطلى از آن را با ده رطل آب باران آن مقدار بجوشانند كه سه ربع برود و ربعى بماند پس بپالايند و داخل كنند در آن سدس وزن آن آب اترج يا آب ليمو هركدام كه باشد پس بكيرند بازاى هريك رطل از آن انيسون پنج درم مصطكى چهار درم دانه هيل‌بوا جوزبوا بسباسه قرنفل از هريك دو درم و كوفته در كيسه كتان كشادى كرده در آن اندازند و دائم كيسه را بمالند تا بقوام آيد از آتش بركرفته سرد كرده كيسه را خوب بمالند و شيره آن را براورند و بفشارند و دور كنند شربت را در ظرف چينى يا زجاجى نكاه دارند شراب تفاح مقوى ديكر يعنى خمر آن كفته‌اند كه نيكوترين شرابها شراب سيبى است كه از سيب شامى با سيب اصفهانى فراگرفته باشند كرم و خشك است در درجهء اول فم معده را قوّت دهد و خفقان و قى و اسهال را سود دارد و مقوى روح است صنعت آن سيب شامى رسيده را پوست باز كنند و از دانه پاك سازند سازند و پنج رطل آن را بكوبند و آب آن را بكيرند و پنج رطل قند را كوفته در آن داخل نمايند و دوازده رطل آب باران در آن اندازند و نيك برهم زنند و در ظرف ابكينه كرده يا در ظرف چينى كرده و پاره مشك و سه درم عود هندى و سك اصلى و مصطكى از هريك دو درم نرم كوفته بيخته در آن اندازند و سر ظرف را محكم نموده در افتاب بكذارند و بعد از يك ماه برآورده صافى نموده در افتاب بكذارند و بعد از يك ماه براورده صافى نمود به كار برند شراب تفاح به نسخه ديكر صنعت آن آب سيب شيرين آب سيب ترش شراب ريحانى از هريك يكمن بجوشانند و در وقت جوشانيدن اين ادويه را نيم كوفته در پارچهء كتانى بسته در آن اندازند عود قمارى دو درم قرنفل يك مثقال كاوزبان بادرنجبويه كل سرخ از هريك سه درم و لمحه بلمحه صره را بدست بمالند و بعد از فراغ از طبخ با دو رطل نبات سفيد بقوام آورند شربتى يك اوقيه [ شراب سيب حلو ساده جهت سموم ] شراب سيب حلو ساده جهت سموم و و با و تفريح دل بسيار نافع است و مقوى معده و قلب است و نافع است از براى سوء مزاج حار و اشتها طعام آورد و اسهال صفراوى و قى صفراوى باز دارد و تهوع و غثيان را ساكن كرداند و از صناعت جالينوس است صنعت آن بكيرند سيب شيرين اصفهانى رسيده و پوست و تخم آن را دور كنند و آن را در هاون سنكى بدسته بكوبند و آب آن را بكيرند پس آب آن را در ديك سنكى يا مسى تازه قلعى كرده چند جوش خفيفى بدهند و كف آن را بكيرند پس فرود آورده زمانى بكذارند كه دران ته‌نشين شود پس بكيرند صافى آن را به‌نحوىكه در داخل نشود و ده من آب آن را بجوشانند تا به دو من رسد پس يكمن قند سفيد داخل كرده باتش ملايم بقوام آورند صنعت شراب تفاح ساده به نسخه ديكر بكيرند آب سيب شيرين سه من و آن را چند جوش داده بكذارند يك شب تا دران ته‌نشين شود با ثلث وزن آن آب قند يا عسل يا دوشاب انكورى يا سيلان رطب بقوام آورند و بعضى آب سيب را با شيرين بالمناصفه بقوام اورند [ عرق تفاح منقول از خط ميرزا رحيم حكيم‌باشى ] عرق تفاح منقول از خط ميرزا رحيم حكيم‌باشى كه قلمى فرموده كه نسخه اين عرق را ميرزا علاء الدّين كاشى از هند آورده از براى تقويت قلب و تفريح بىنظير است صنعت آن سيب شيرين از پوست و تخم پاك كرده پنج من تبريز سنجد يكمن و نيم صندل سفيد دو مثقال دارچينى سيلانى يك‌صد مثقال اشنه بيست و پنج مثقال دانه هيل سى و سه مثقال و دو دانك قرنفل ده مثقال چوب چينى جوزبوا بسباسه از هريك پنجاه مثقال جدوار خطائى مجرب يك مثقال و چهار دانك مصطكى بيست مثقال و دو دانك سورنجان پانزده مثقال و دو دانك مشك خطائى چهار دانك شقاقل بيست و پنج مثقال زرنباد هشت مثقال و دو دانك بيخ تفاح شانزده مثقال و دو دانك بيخ و چهار دانك زعفران سيزده مثقال و دو دانك درونج عقربى شش مثقال و چهار دانك عود هندى شش مثقال و چهار دانك عنبر اشهب يك مثقال بادرنجبويه شانزده مثقال و چهار دانك كلاب شش مينا عرق بيدمشك ده مينا اجزا را به غير از عنبر و مشك و مصطكى و سيب و سنجد سه شبانروز در كلاب و عرق بيدمشك بخيسانند و در وقت عرق كشيدن سيب و سنجد مصطكى و زعفران را داخل نمايند و مشك و عنبر را در پارچه كتانى بسته به دهان نيچه بسته عرق كشند عرق تفاح به نسخه ديكر صنعت آن بكيرند سيب رسيده خوشبو را و پوست آن را جدا كرده با آب در ديك كنند پس سنبل الطيب كل كاوزبان بادرنجبويه عود قمارى خام زيره كرمانى صندل سفيد اشنه بسباسه اجزا مساوى نيم كوفته در كيسه نازكى بسته در آن اندازند و عرق كشند و اكر بجاى آب كلاب كنند بهتر است و اكر خواهند قدرى عنبر به دهان ينچه بندند و بعضى بيخ لفاح و بزر البنج نيز اضافه نموده‌اند [ مرباى تفاح در جميع افعال اقوى از سيب غير مربا است ] مرباى تفاح در جميع افعال اقوى از سيب غير مربا است نافع است از براى تقويت معده و قلب و نيكو كردن بوى دهان صنعت آن بكيرند سيب رسيده نيكو شامى و پوست آن را بكارد چوبى جدا كرده تخم و ثفل آن را به ثفل‌كش براورند و در آب قدرى كلاب به‌پزند چون نيكو پخته شود از آب بيرون آورده بكرپاس پاكيزهء آن را خشك كنند تا ابى را كه جذب كرده است پس دهد پس نبات سفيد را در آب آن بقوام آورده سيبها را در آن اندازند و يك جوش ديكر داده فرود اورند و سرد كرده نكاه دارند و بعد از دو سه روز ملاحظه نمايند اكر سيب آب پس داده و شيره نبات رقيق شده باشد سيبها را براورده شيره را باز بقوام آورده سيبها را داخل نمايند و اكر خواهند بجاى نبات عسل سفيد مصفى كنند و در اخر قدرى مشك با كلاب سوده اضافه نمايند و وقت خوردن با ورق نقره تناول نمايند باب التآء مع الميم تمر به فارسى خرما نامند و آن را از ابتداى تكون تا انتها هفت مرتبه مىباشد يكى طالع و وليع نيز كويند ديكر بلح سيوم خلال چهارم بسر پنجم قسب ششم رطب هفتم تمر و هريك در موضع خود مذكور است و تمر در دويم كرم و در اول خشك و بعضى در اول تر دانسته‌اند مبهى مبرودين و موافق سينه و شش و كثير الغذا و مولد خون متين و مقوى كرده لاغر شده و مليّن مفاصل و جهت فالج و اعيا و درد ورك و امراض بارده و بلغميه و درد كمر و طبيخ آن با حلبه جهت تب بلغمى و حصاة مجرب و مولد سودا و سده جكر و سپرز و محرق خون و معفن اخلاط و مصدع و مورث قلاع و رمد و درد دندان و مصلحش روغنها و خشخاش و بادام و سكنجبين و آب انار و محرورا اجتناب اولى و در بلدى كه خرما حاصل نشود اهل آن بلد را بايد بسيار تقليل نمايند و دانه خرما مركب القوى و قابض و مسحوق آن جهت اسهال و زرور سوخته آن جهت رويانيدن مژه و قروح خبيثه و الصاق جراحت تازه و قرحه چشم و سبل و جرب و حدت بصر نافع است و چون تمر را در شير تازه دوشيده خيسانيده تناول نمايند و از عقب آن شير بنوشند در تقويت باه بىعديل دانسته‌اند تمر هيرونى تمريست باريك كوچك سرخ‌رنك با هسته باريك كوچك و از تمر خبيص ميسازند و آن بفتح خاء معجمه و كسر باء موحده و سكون باء مثناة تحتانيه و صاد مهمله به فارسى چنكال ماليده كويند و آن غذاى غليظ و ديرهضم كثير الغذا و مسمن است صنعت آن نان ميده روغنى را ريزه ريزه كرده با خرماى استه بيرون آورده درهم بمالند